سلام
حالتون خوبه ؟
مرسی منم خوبم ... سرم شلوخه خیلی کارای دانشگاه خیلی زیاد شده با این وجود دیشب یه سر اومدم آپ کنم یه عالمه نوشتم برق یه لحظه قطعو وصل شد و همه چی پرید
خب چه میشه کرد منم دیدم حوصله ندارم باقی کارامو انجام بدم گفتم یه صفای به رنگ بلاگ بدم ... همین
آقا این بلاگرولینگ برا همه قاطیه ؟ من هرچی لینک دارم با جاش همه آپه
خب چی کنم جلو همشون سه تا نقطه هست دیگه
به جون سیمین این عکسی که میذارم گوشه مسنجر خودمم ای مردممممممممممم چرا هیچ کی باورش نمیشه ؟
همه میگن سیمین این تو نیستی اینو از نت پیدا کردی حالا بیا و ثابت کن
اتاقم شده بازار شام زمین پر شده مقوا اصلا هم حوصله ندارم دیگه جمع کنم چون فردا دوباره به همون وضع قبله
مامانی خانومی هم یه ریز دعوا می کنه هی میگه این اتاقت رو جمع کن دختر منو حرص میدی با این وضعش
آخی پارسال همین موقع ها بود که می رفتیم پیش خانوم یوسفی خدایی خیلی ماه بود خیلی دوسش داشتم ... چند وقت پیش بهم گفتن که داداش خانوم یوسفی رو کشتن
فکر کردم دورغه ولی مطمئن شدم که نه واقعا به بدترین وضع ممکن هم کشته شده
بیچاره انقدر هم جوون بود سر دوست و دشمنی جوون مردم روز از بین بردن
ای خــــــــــــــدا مردم چرا اینطور شدن ؟
تا الان هم هیچ کی به خانوم یوسفی نگفته بچه تو کشور غریب چی کنه آخه
غزل خانوم لطف کردن که پونزده شونزده تا سی دی کارتونی برا من آوردن ... میگه سیمین جون شما که دیگه مدرسه نمیرید بعد تو خونه هم که بیکارید
اینارو آوردم که خسته نشید میگم مرسی عزیزم ولی والا من اصلا وقت اینو که سرمم بخارونم ندارم بعد تو به من میگی بیکار ؟ بعدش گلم عزیزم من که بچه ی دو ساله نیستم بشینم کارتون نگا کنم
خلاصه به زور خودش سی دی هارو جا گذاشته واسه من منم دلم نمیاد بهش بگم هیچ کدومشون رو ندیدم آخ بچه دلش میشکنه
چی کنم حالا ؟
آقا بعد از قرنی من از یه عطری خیلی خوشم اومد و خریدم یعنی من مرده ی این بو شدم ولیییییییی امان از روزی که من از این استفاده کنم چشمام که میشه یه کاسه خون بعدش هی الکی الکی اشک میاد ازش
اصلا هم دلم نمیاد بذارمش کنار چون خیلی دوسش میدارم الان چه باید کرد ؟
استاد زبانمون یه آقای خیلی خیلی خوبیه فقط یه مشکل اساسی که داره اینکه وقتی حرف میزنه یه عالمه از حروف رو یه جوری وحشتناک خاصی تلفط میکنه ( می دونی از این آدمای که س س میکنه گرفتی چی میگم ؟) بعد ما اصلا سر کلاس نمی فهمیم چی میگه انگلیسی هم که حرف میزنه آخره بدبختیه من به زور میتونم ترجمه کنم ببینم چی میگه
خب من برم بخوابم فردا کلاس دارم خیلی خستم از اون موقع که اومدم دارم کارامو پاسپارتو میکنم ... یه چیزی راستی من یه حس شدیدا بدی دارم نسبت به کاتر نمی دونم چرا وقتی میگیرمش دستم همه جلوی چشمام میاد که دستم رو بریدم
بعدش یه جور خاصی میشم ( همه الان فکر میکنن من دیوونه شدم ) دست خودم نیست خب وااااااای وقتی فکرشو میکنم مور مور میشم
برم دیگه
بای
پ.ن : نه مثل اینکه بلاگرولینگ حالش خوب شده ... خانومی شده برا خودمش هاااااااا